سراج

إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

سراج

إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

_______________________________
منم و
این صنم و
عاشقی و
باقی عمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر . . .
_______________________________

نوا
تبلیغات
واجب فراموش شده...!
خدای متعال در زبان این تأثیر را قرار داده است، در امر و نهی این اثر را قرار داده است، ما چرا این حکم الهی را درک نمی کنیم و حاضر نیستیم از این ابزار الهی استفاده کنیم؟ عمل کنید تا ببینید می شود یا نمی شود. حرف بزنید، بگویید، یک کلمه، بیشتر هم نمی خواهد. لازم نیست سخنرانی بکنید، کسی را که می بینید خلافی مرتکب می شود، دروغی را، غیبتی را، تهمتی را، کینه ورزی نسبت به برادر مؤمن را، بی اعتنایی به محرمات دین را، بی اعتنایی به مقررات را، اهانت به پذیرفت های ایمانی مردم را، پوشش نامناسب را، هر کدام از این کارها را کسی انجام داد، یک کلمه، لازم نیست با خشم باشد، یک کلمه آسان بگویید: این کار شما خلاف است، نکنید. شما بگویید، دیگری بگوید گناه در جامعه خشک می شود، تأثیر امر و نهی زبانی -اگر انجام گیرد- از تأثیر مشت پولادین حکومت ها بیشتر است..

پیام های کوتاه
پیوندها

بیانات امام خامنه ای درباره تحزب . . . !

يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۶:۲۷ ب.ظ

بیانات در دیدار دانشجویان کرمانشاه - ۱۳۹۰/۰۷/۲۴

یک مسئله‌ى دیگر هم در ذهنم بود که مطرح کنم – مسئله‌ى حزب و تحزّب – گمان میکنم وقت کم است؛ لذا مختصر عرض میکنم. در کشورهائى که ملاحظه میکنید انقلاب شده، احزاب وسط میدانند. این سؤال پیش مى‌آید که نگاه ما به تحزّب و حزب چیست. الان وقت کم است و من نمیتوانم تفصیلاً بگویم؛ ان‌شاءالله یک وقتى در این باره به تفصیل صحبت میکنم. به طور اجمال بگویم ما با تحزّب مطلقاً مخالف نیستیم. این که خیال کنند ما با حزب و تحزّب مخالفیم، نه، اینطور نیست. قبل از پیروزى انقلاب، پایه‌هاى یک حزب بزرگ و فعال را خود ما ریختیم؛ اول انقلاب هم این حزب را تشکیل دادیم، امام هم تأیید کردند، چند سال هم با جدیت مشغول بودیم؛ البته بعد به جهاتى تعطیل شد. همان وقت به ما اشکال میکردند که تحزّب با وحدت عمومى جامعه مخالف است. من آن وقت یک سخنرانى مفصلى کردم، که بعد هم پیاده شد و چاپ شد و پخش شد؛ تحت عنوان «وحدت و تحزّب». تحزّب میتواند در جامعه انجام بگیرد، در عین حال وحدت هم صدمه‌اى نبیند؛ اینها با هم منافاتى ندارد. منتها آن حزبى که مورد نظر ماست، عبارت است از یک تشکیلاتى که نقش راهنمائى و هدایت آحاد مردم را به سمت یک آرمانهائى ایفاء میکند.

ما دوجور حزب داریم: یک حزب عبارت است از کانال‌کشى براى هدایتهاى فکرى؛ حالا چه فکرى به معناى سیاسى، چه فکرى به معناى دینى و عقیدتى. اگر چنانچه کسانى این کار را بکنند، خوب است. قصد عبارت از این نیست که قدرت را در دست بگیرند؛ میخواهند جامعه را به یک سطحى از معرفت، به یک سطحى از دانائى سیاسى و عقیدتى برسانند؛ این چیز خوبى است. البته کسانى که یک چنین توانائى‌اى داشته باشند، به طور طبیعى در مسابقات قدرت، در انتخابات قدرت هم آنها صاحب رأى خواهند شد، آنها برنده خواهند شد؛ لیکن این هدفشان نیست. این یک جور حزب است؛ این مورد تأیید است. میدان باز است؛ هر کس میخواهد بکند، بکند.

یک جور حزب، تقلید از احزاب کنونى غربى است – حالا من گذشته را کارى ندارم – احزاب کنونى غربى به معناى باشگاه‌هائى براى کسب قدرت است؛ اصلاً حزب یعنى مجموعه‌اى براى کسب قدرت. یک گروهى با هم همراه میشوند، از سرمایه و پول و امکانات مالىِ خودشان بهره‌مند میشوند، یا از دیگران کسب میکنند، یا بندوبست‌هاى سیاسى میکنند، براى اینکه به قدرت برسند. یک گروه هم رقیب اینهاست؛ کارهاى مشابه اینها را انجام میدهد تا آنها را از قدرت پائین بکشد، خودش بشود جایگزین. الان احزاب در دنیا غالباً اینگونه‌اند. این دو حزبى که در آمریکا به نوبت در رأس کار قرار میگیرند، از همین قبیلند؛ اینها در واقع باشگاه‌هاى کسب قدرتند. این نه، هیچ وجهى ندارد. اگر کسانى در داخل کشور ما با این شیوه دنبال تحزّب میروند، ما جلویشان را نمیگیریم. اگر کسى ادعا کند که نظام جلوى تشکیل احزاب را گرفته است، یک دروغ واضحى گفته؛ چنین چیزى نیست؛ اما من اینجور حزبى را تأیید نمیکنم. اینجور حزب‌سازى، اینجور حزب‌بازى معنایش عبارت است از کشمکش قدرت؛ این هیچ وجهى ندارد. اما حزب به معناى اول، یعنى یک کانال‌کشى در درون جامعه، براى گسترش فکر درست – چه فکر عقیدتى و اسلامى، چه فکر سیاسى و تربیت کادرهاى گوناگون – بسیار خوب است؛ این چیز نامطلوبى نیست. اجمال قضیه این است؛ حالا تفاصیلش را ان‌شاءالله در وقتهاى دیگرى عرض میکنیم.

سیّدعلى خامنه‌اى – ۲۱/۱۱/۱۳۷۷

به جناحها و دستجات و گروههاى سیاسى داخلى نیز عرض مى‌کنم: همت خود را بر رشد فکرى و سیاسى مردم بگمارید و کسب قدرت را هدف ندانید. تلاش سیاسى سالم و بدور از درگیرى و تهمت و شایعه‌سازى اگر با اخلاص و قصد نیک باشد عبادت است و در دل مردم نیز مؤثر و براى آنان جذاب است، ولى اگر اغراض گروهى بر آن سایه افکند و روشهاى قبیله‌یى بر آن حاکم گردد، خدا و خلق را خشنود نخواهد کرد. کار جناحى و حزبى نباید وحدت ملى را خدشه دار کند و کشمکش‌هاى گروهى را به میان مردم بکشاند.

 

سوال : من زندگینامه‌ى شهید مظلوم دکتر بهشتى را مطالعه مى‌کردم، دیدم در جایى از ایشان درباره‌ى احزاب پرسیده بودند و ایشان هم یک تقسیم‌بندى خیلى جالبى کرده بودند که آن تقسیم بندى در ذهن من سؤالى ایجاد کرد. ایشان فرموده بودند که احزاب از نظر من به دو دسته تقسیم مى‌شوند؛ احزاب اسلامى و احزاب غیراسلامى. احزاب اسلامى آنهایى هستند که در مرامنامه‌شان اسم اسلام برده شده و احزاب غیراسلامى آنهایى هستند که در مرامنامه‌شان اسمى از اسلام برده نشده است. مى‌فرمودند از نظر ما احزاب اسلامى آزادند که فعّالیت کنند. از طرف دیگر، احزاب غیراسلامى را به دو دسته تقسیم کرده بودند؛ احزابى که ضدّاسلامیند و احزابى که غیراسلامیند. احزاب غیراسلامى آنهایى هستند که در مشى و مرامنامه‌شان بحث ضدیّت با اسلام وجود ندارد، ولى‌درعین‌حال مشى غیراسلامى را انتخاب کرده‌اند؛ ایشان مى‌فرمودند که آنها هم از نظر ما آزادند. اما احزابى که ضدّ اسلامیند، باز به دو دسته تقسیم مى‌شوند؛ از این دو دسته، یک عدّه آنهایى هستند که ضدیّت فکرى و تئوریک با اسلام مى‌کنند؛ یک عدّه هم آنهایى هستند که ضدیّت عملى با اسلام مى‌کنند. باز ایشان فرموده بودند، آنهایى که ضدیّت تئوریک با اسلام مى‌کنند، از نظر ما آزادند؛ اما آنهایى که ضدیّت عملى با اسلام مى‌کنند، همان احزابى هستند که بایستى درشان بسته شود و تعطیل گردند. به نظر من، تشکیل احزاب واقعاً یکى از دستاوردهاى زندگى نوین بشر در عرصه‌ى سیاسى است. ما بعد از انقلاب هم منتظر عینیّت پیدا کردن احزاب بودیم و هستیم. توجیه عقلى‌اش هم این است که همه‌ى تفکّرات موجود در جامعه، صرف‌نظر از صحّت و سقمشان، بتوانند براى دست یافتن به مقبولیت عمومى، از طرق مسالمت‌آمیز تلاش کنند، تا جامعه برى از خشونت باقى بماند؛ اما قانون فعلى احزاب در ایران متضمّن این معنا نیست. شاید به همین علّت هم باشد که بعد از سالها هنوز احزاب کار کرد اساسى خودشان را پیدا نکرده‌اند. اولاً نظر حضرت‌عالى درخصوص موضوعى که اشاره کردم، چیست؟ ثانیاً چه پیشنهادى براى خروج بحث «تحزّب در ایران» از بن بست فعلى دارید؟

اوّلاً آن فرمایش آقاى بهشتى رحمةاللَّه‌علیه، لابد قبل از نوشتن قانون احزاب بوده است. ایشان نظرشان را مطرح کرده‌اند؛ اما بعد که قانون نوشته شد، دیگر قانون حجّت است و نظر ایشان ممکن است به عنوان یک تئورى، در محافلى که قابل بحث است، بحث شود؛ اما آن چیزى که معتبر است قانون است. البته من الان در ذهنم قانون احزاب حاضر نیست و اگر قبلاً مى‌دانستم، ممکن بود مراجعه‌اى بکنم و بیشتر حاضر باشم؛ لیکن خود من در باب حزب نظرى دارم که با این نظر جناب‌عالى صددرصد منطبق نیست؛ تفاوتهایى دارد. حالا این‌که ما با احزاب مخالف و موافق چگونه رفتار کنیم؛ آزاد باشند، نباشند؛ اینها بحثهاى دیگرى است که عرض کردم مرجعش قانون است.

اما راجع به خودِ تحزّب. اوّلاً بدانید من خودم قبل از پیروزى انقلاب، سالهاى متمادى دنبال همین تحزّب بودم. بعد هم دو، سه سال به پیروزى انقلاب مانده بود که ما نشستیم و یک حزب را پایه‌ریزى کردیم. البته آن وقت تشکیل حزب خیلى خطرناک بود؛ چون به ما که اجازه نمى‌دادند؛ باید مخفى مى‌بود و کار مخفى هم واقعاً خطر داشت. کافى بود که یک مجموعه‌ى مثلاً ده نفرى، بیست نفرى دور هم جمع شوند ولو برود؛ هرچند هنوز هیچ کار هم نکرده باشند، یا یک کار سیاسى خیلى ساده کرده باشند، که هر کدام به سالهاى متمادى زندان محکوم شوند و بعضى از آنها زیر شکنجه‌ها تلف گردند. لذا این‌طور بود که ما آن وقت مصلحت نمى‌دانستیم که بیاییم اساسنامه‌ى حزبى براى این تشکّل درست کنیم. البته تشکّل بود، ارتباطات بود؛ حتّى بعد از آن هم که من در سال پنجاه و شش به ایرانشهر تبعید شده بودم، ارتباط حزبى ما برقرار بود؛ یعنى مثلاً گاهى اوقات مرحوم باهنر از تهران به آن‌جا مى‌آمدند و با هم تبادل نظر مى‌کردیم. در آن زمان بعضى مواقع بحثهایى مطرح مى‌شد و مثلاً مى‌گفتند که این موضوعات را شما بررسى کنید؛ اما نه روى کاغذ. تا این‌که پیروزى انقلاب شد و ما همان چند روز اوّل نشستیم و آن اساسنامه را تدوین کردیم و حزب را راه انداختیم. بنابراین، من به حزب به معناى صحیحش معتقدم؛ لیکن آن چیزى که امروز در جامعه‌ى ما مى‌گذرد – این تشکیلات حزبى‌اى که الان به وجود مى‌آید – شکل غلط حزبى است؛ و این هیچ حسرت و تأسّفى ندارد که شما بگویید این کار به جایى نرسیده است؛ نرسد! این‌طور تحزّب و این‌گونه حزب‌بازى، اصلاً لطفى ندارد.

من در یک تقسیم‌بندى، حزب را به دو نوع تقسیم مى‌کنم – این اعتقاد من است؛ شما هم آزادید که این را قبول بکنید یا قبول نکنید؛ چون نه قانون است و نه من اصرار دارم که مردم حتماً قبول کنند؛ لیکن اعتقاد خودم این است – یک حزب این است که مجموعه‌اى از صاحبان فکر سیاسى یا اعتقادى و یا ایمانى مى‌نشینند و تشکّلى درست مى‌کنند و میان خودشان و آحاد مردم کانال‌کشى مى‌کنند و مردمى را با خودشان همراه مى‌کنند، تا فکر خود را به آنها برسانند. کانونهاى حزبى تشکیل مى‌شود، هسته‌هاى حزبى تشکیل مى‌شود، سلّولهاى حزبى تشکیل مى‌شود و اینها در این مرکز مى‌نشینند و افکارى را که خودشان به آن اعتقاد دارند و پاى آن ایستاده‌اند – چه فکر سیاسى، چه فکر غیرسیاسى، چه فکر دینى، چه فکر غیردینى – در این کانالها مى‌ریزند و این افکار به تک‌تک افراد مى‌رسد و آن مردمى که اینها را قبول مى‌کنند، با اینها پیوند پیدا مى‌کنند. به نظر من، این سبک تحزّب، منطقى است. «حزب جمهورى اسلامى» بر این اساس تشکیل شده بود و همین‌طور بود.

البته به طور طبیعى اگر حزبى با این خصوصیات، در مرکز خودش توانست آدمهاى با فکرتر و زبده‌تر و خوشفکرترى داشته باشد، مى‌تواند تعداد بیشترى را با خودش همفکر کند. نتیجه این خواهد شد که وقتى انتخاباتى پیش آمد، تا از طرف مرکزیت این حزب چیزى گفته شد، آن مردم از روى اعتقاد خودشان بر طبق آن عمل مى‌کنند؛ یا حتّى بدون این‌که آن مرکزیت چیزى بگوید، چون معیارهایشان یکى است، با یکدیگر همفکرند. این شکل درستِ تحزّب است و البته چنین چیزى الان در کشور ما نیست. شاید به شکل خیلى ناقصش یکى، دو نمونه در گوشه و کنار پیدا شود؛ اما بعد از «حزب جمهورى اسلامى» – که ما تعطیلش کردیم – دیگر چنین چیزى را به این شکل من سراغ ندارم.

یک‌طور حزب هم هست که همان حزبهاى رایج امروز اروپا و امریکاست؛ مثل حزب جمهوریخواه، حزب دمکرات، حزب کارگر انگلیس، حزب محافظه‌کار انگلیس. این احزاب مبنایشان بر این پایه‌اى که ما گفتیم، نیست. مجموعه‌اى از خواص، با یک منفعت مشترکى که بین خودشان تعریف مى‌کنند – ولو در خیلى از مسائل با یکدیگر همفکر هم نیستند؛ گاهى خیلى هم با هم مخالفند! – مى‌نشینند با همدیگر قرارداد مى‌گذارند و یک حزب به وجود مى‌آورند. این حزب در میان مردم معروف است؛ اما عضو مصلحتى دارد، نه عضو فکرى. تفاوت اساسیش این‌جاست. عضو مصلحتى یعنى چه؟ یعنى این‌که فلان سرمایه‌دار، فلان کاسب، فلان استاد، فلان فیلسوف، احیاناً فلان روحانى، از این حزب حمایت مى‌کند. مثلاً فلان روحانى مى‌گوید من به مریدهاى خودم دستور مى‌دهم که به کاندیداى شما رأى بدهند، اما در مقابلش شما باید فرضاً به مسجد یا کلیساى من این امتیاز را بدهید؛ آنها هم قبول مى‌کنند! آن مردمى که رأى مى‌دهند، نه آن کاندیدا را مى‌شناسند، نه فکر حاکم بر او را مى‌شناسند، نه مؤسّسان حزب را درست مى‌شناسند، نه مى‌دانند آن کاندیدا چه کار مى‌خواهد بکند. به صرف این‌که امام جماعت مسجد گفته مثلاً به «حزب کنگره» در هند رأى بدهید، اینها هم رأى مى‌دهند! این‌که مى‌گویم، اتّفاقاً درست همین قضیه در هند اتفاق افتاد و برخى از مسلمانان به کاندیداى «حزب کنگره» رأى دادند! چند میلیون مسلمان به کاندیداى «حزب کنگره» رأى مى‌دهند؛ در حالى که نه با آنها همعقیده‌اند، نه همفکرند، نه ایمانشان یکى است، نه اصلاً مى‌دانند آنها در مملکت چه کار مى‌خواهند بکنند؛ اما چون آن آقا گفته مصلحت مسلمانان این است، این کار را مى‌کنند! یا مثلاً فلان سرمایه‌دار مى‌گوید من این‌قدر پول به شما مى‌دهم و به حزبتان کمک مى‌کنم؛ اما مرا در فلان‌جا سفیر کنید! بحث سفیر معیّن کردن، بازرس فلان‌جا معیّن کردن، فلان شغل سیاسى را دادن، جزو شرایط حتمى حزب‌بازى به شکل غربى است؛ چون کسى از روى ایمان کار نمى‌کند؛ از روى قرارداد کار مى‌کند!

من نمى‌دانم شما چقدر با وضع دمکراسیهاى غربى و انتخابات آن‌جا آشنا هستید. هرچه در این زمینه اطّلاع پیدا کنید و معلوماتتان بیشتر شود، به ناکامى دمکراسى غربى و تحزّب – که پایه‌ى آن دمکراسىِ آن‌چنانى است – بیشتر پى خواهید برد. کتابى هست که بعید است شما آن را مطالعه کرده باشید – لابد کمتر وقت مى‌کنید بخوانید – این کتاب از یک رمان‌نویس معروف امریکایى به نام «هوارد فاست» است – ظاهراً هنوز هم زنده است و شاید ده، دوازده جلد کتاب دارد؛ بنده هم بعضى از کتابهایش را دارم و خیلى از آنها را خوانده‌ام – او یک رمان‌نویس بسیار خوبى است؛ قدرى هم چپ مى‌زند؛ البته چپ به‌اصطلاح امریکاییها. مى‌دانید در اصطلاح امریکاییها، چپ کسى است که یک ذرّه اسم عدالت و تأمین اجتماعى و امثال این واژه‌ها را بر زبان بیاورد و یا در کتابى بنویسد. او کتابى دارد به نام «امریکایى» که شرح حال شخصى است که پدر و مادرش از یکى از کشورهاى ظاهراً اروپاى شرقى، با آن زحمات از اقیانوس اطلس عبور کردند و همراه با مهاجران اروپایى، خودشان را به امریکا رساندند و دنبال شغل و کار و نان بخور و نمیر بودند. ظاهراً در امریکا این‌طور است که کسى که در آن‌جا متولّد شود، امریکایى است؛ یعنى شهروند آن‌جاست. براى آن شخص هم که اشاره کردم، شناسنامه‌ى امریکایى گرفتند؛ با این‌که پدر و مادرش امریکایى نبودند. در این کتاب، مراحل رشد و تربیت و پیشرفت و دوره‌ى کلاس قضایى دیدن و قاضى شدن و بالاخره وارد مبارزات انتخاباتى شدن این فرد شرح داده شده است. در مقدّمه‌ى کتاب هم مترجم مى‌نویسد که این رمان است، اما واقعیت دارد؛ شرح حال فلان کس معروف در فلان ایالت امریکاست. آدم وقتى این کتاب را مى‌خواند، واقعاً مى‌فهمد که انتخابات یعنى چه! براى انسانى که مى‌خواهد در یک جامعه‌ى داراى منطق زندگى کند، این معیارها مطلقاً معنى ندارد. از انتخابات شوراى شهر و شهرداریها شروع مى‌شود، تا به انتخابات ایالتى و انتخابات کنگره و انتخابات ریاست جمهورى مى‌رسد. کسانى که در آن انتخابات هیچ‌کاره‌ى محضند، مردمند؛ مردمى که مى‌آیند رأى مى‌دهند! همان مردمى که پاى صندوق حاضر مى‌شوند و رأى مى‌دهند، اینها هیچکاره‌ى محضند. آن کلوبهایى که در آنها اشخاص و کاندیداها انتخاب مى‌شوند، کلوبهایى هستند اصلاً به‌کلّى جداى از مردم و هیچ ربطى به آنها ندارد؛ مثلاً کلوبِ حزب دمکرات شاخه‌ى ایالت فلان. این آقا چگونه انتخاب مى‌شود که از مرحله‌ى پایین تا مرحله‌ى ایالتى بالا مى‌آید و بعد در یک مرحله‌ى دیگر به کنگره راه مى‌یابد، تا مثلاً یک وقتى رئیس جمهور شود؟ این جزو چیزهاى عجیب و غریبى است که انسان مى‌بیند و با معیارهاى انسانى و صحیح هیچ تطبیق نمى‌کند. احزاب در آن‌جا هم همه‌کاره‌اند؛ البته پُررویى، پشت هم اندازى، پولدارى، داشتن پشتوانه‌هاى صهیونیستى، خوش‌قیافه و خوش‌تیپ و خوش صحبت بودن و احیاناً یک همسر فعّال و جذاب داشتن، اینها همه در این انتخابها و گزینشها مؤثّر است. حزب در آن‌جا به این معناست. این آقایانى که من مى‌بینم الان براى تحزّب در کشور تلاش مى‌کنند، بیشتر ذهنشان دنبال این‌طور حزبى است؛ من این گونه حزب را قبول ندارم.

چندى پیش من به مناسبتى این نکته را گفتم که در تحزّب بایستى کسب قدرت مورد نظر نباشد. اگرچه کسب قدرت براى یک حزبِ موفّق یک امر قهرى است – یعنى وقتى که پاى انتخابات به میان آمد، شما که حزبى دارید و طرفداران زیادى دارد و مردم با شما همفکرند، به‌طور طبیعى نمى‌توانید بى‌تفاوت باشید که مثلاً این فرد رئیس جمهور شود یا آن شخص دیگر؛ لابد به یکى عقیده دارید. به‌طور طبیعى این عقیده‌ى شما اثر مى‌گذارد و رأى دهندگان به او زیاد خواهند شد – اما هدف حزب نباید به‌دست آوردن قدرت باشد. هدف بایستى هدایت فکرى مردم به سمت آن فکر درستى باشد که خود شما به آن اعتقاد دارید. این عقیده‌ى من درباره‌ى تحزّب است. شما هم آزادید قبول بفرمایید یا نفرمایید!

 

 

پیام به مناسبت آغاز به کار پنجمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی

مجالس کشورهاى غربى همچنانکه از لحاظ اخلاق سیاسى، صلاحیت آن را ندارند که الگو قرار گیرند، از لحاظ ترکیب سیاسى نیز لزومى ندارد که در کشور بزرگى چون ایران که از لحاظ اخلاق و سیاست و ارزشهاى متعالى، از منبع فرهنگى سرشارى برخوردار است، مورد تبعیت و تقلید واقع شوند. تعبیرهاى چپ و راست یا اصرار بر وجود احزاب سیاسى در مجلس قانونگذارى و مانند اینها، سوغاتهاى بى‌ارزشى است که شأن مجلس شوراى اسلامى بالاتر از پذیرش کورکورانه‌ى آنها است.

 

بیانات در دیدار اعضاى هیأت مرکزى نظارت بر انتخابات مجلس ۱۳۷۰/۱۲/۰۴ 

در سال ۶۲ که دو جریانىِ خیلى عمیقى در حزب جمهورى اسلامى به وجود آمده بود و کنگره‌ى مفصلى هم در مدرسه‌ى عالى شهید مطهرى درست کرده بودیم، من صحبت کردم و از این دو جریان، به دو قبیله و دو طایفه تعبیر کردم! اصلاً بحث گروه و حزب نیست؛ چون دو حزب با مواضع فکریشان از هم جدا مى‌شوند؛ اما این دو مجموعه، با خود افراد مجموعه از هم جدا مى‌شوند، نه با مواضعشان؛ زیرا کسانى در این مجموعه هستند که خیلى هم مواضع این مجموعه را قبول ندارند، اما جزو اینهایند؛ کسانى هم در مجموعه‌ى آن طرفى هستند که باز همه‌ى آن مواضع را قبول ندارند، اما جزو آنها هستند؛ کأنه بحث بر سر تعصبات فامیلى و قبیله‌یى است! به عبارت دیگر، وقتى کسى جزو آن عده باشد، این عده نگاه نمى‌کنند که خصوصیات اخلاقى او چیست و معیارها چه‌قدر بر او منطبق است؛ ردش مى‌کنند؛ آن عده هم کارى ندارند که معیارها و ضوابط چیست؛ قبولش مى‌کنند؛ این غلط است؛ بعضى این‌طورى عمل مى‌کنند؛ ولو این‌که در تصرفات شخصیشان آدمهاى بدى هم نیستند. هرچه بشود انسان این تقسیم‌بندیها را در این مجموعه‌ها نیاورد، خیلى بهتر است؛ کسانى بیایند که معروف به این معانى نباشند، تا اطمینانى ایجاد بشود.

 

بیانات در دیدار با مدیران و مسؤولان بخشهاى خبرى صدا و سیما ۱۳۶۹/۱۲/۲۱

یک جهت دیگر براى جاذبه این است که مثل یک حزب، خوراک فکرى لازم را به ذهنهاى مردم برسانید. جامعه‌ى ما، یک جامعه‌ى بى‌حزب است. البته از جهاتى حُسن است؛ ولى عیب هم دارد. وجود حزب در یک جامعه، باعث مى‌شود که خلأهاى ذهنى عده‌یى از مردم پُر شود. ما در اوایل انقلاب که حزب جمهورى اسلامى را داشتیم، روى جوامعى که با حزب کار مى‌کنند، مطالعه کردیم. همین صدام، اگر این حزب را نداشت، تا حالا ده بار دود شده بود و به هوا رفته بود. همین حزب، او را تا حدودى نگهداشته است. در حقیقت، حزب یک کانال‌کشى براى رساندن خوراک فکرى لازم به ذهنهاى عده‌یى از مردم است که در حزبند. ما این را در جامعه‌مان نداریم؛ یک خلأ است. این خلأ را شما باید پُر کنید. نه این‌که شما حزب درست کنید(نظرم شخصی بنده این است که با این جمله رهبری نفی ضرورت تشکیل حزب نشده است بلکه این امر از کارکنان صدا و سیما برداشته شده است)؛ حزب همین است. ما حزبى به نام تلویزیون و رادیو داریم که در هر خانه‌یى هم شعبه‌یى دارد. سعى کنید خوراک فکرى سیاسى مردم را در هر هفته، بلکه در هر روز، به همین منظور و با همین توجه که عده‌یى را مى‌خواهید از لحاظ سیاسى تجهیز و توجیه کنید، بدهید یا برسانید.

دیدار جمع‌ پرشور و صمیمی‌ هزاران‌ نفر از جوانان‌ اصفهانی با رهبر انقلاب ۱۳۸۰/۰۸/۱۲

رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامی‌ دنیازدگی‌، ضعف‌ مدیریت‌ و سرگرم‌ شدن‌ به‌ فعالیتهای‌ جزئی‌ و حزبی‌ و عدم‌ اتحاد کلمه‌ را از دیگر آفات‌ و عیوب‌ برخی‌ مسؤولان‌ دانستند و با تأکید بر لزوم‌ سالم‌ بودن‌ فعالیتهای‌ سیاسی‌ و حزبی‌ خاطرنشان‌ کردند: جمع‌ شدن‌ برخی‌ از مدعیان‌ سیاسی‌ تحت‌ عنوان‌ حزب‌، برای‌ کسب‌ قدرت‌ و ایجاد هیجانهای‌ کاذب‌ و غوغاسالاری‌ در مورد مسائل‌ کوچک‌ و جزئی‌، به‌ معنای تحزب نیست بلکه روش های غلط سیاسی رایج در دنیا است‌ ‌ ‌

 

دیدار اعضای‌ شورای‌ اسلامی‌ شهر تهران با رهبر انقلاب ۱۳۷۹/۰۴/۲۷

ایشان تحزب به‌ معنای‌ غربی‌ را کاملا غلط، غیرانسانی‌ و غیر اسلامی‌ دانستند و افزودند: ولایت‌ حزبی‌ و گروهی‌ رایج‌ در غرب‌ و تسلیم‌ بودن‌ بی‌چون‌ و چرا در برابر مواضع‌ حزبی‌ و جناحی‌، هیچ‌ نشانی‌ از مردم‌سالاری‌ واقعی‌ ندارد و در عمل‌ تحقق‌ منافع‌ ملی‌ و مصالح‌ عمومی‌ جامعه‌ و کشور را ناممکن‌ می‌سازد

بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان ۱۳۸۱/۰۹/۰۷

برداشت و توقّع بنده و نظام اسلامى از جماعت دانشجو این است که فکر مى‌کنیم دانشجو یک روشنفکر تمام عیارِ مسلمان است؛ متدیّن است. در سطح دنیا جریاناتى وجود دارند – بعضیشان در ایران شعبه هم دارند که دانشجو را نه روشنفکر مى‌پسندند، نه مسلمان. روشنفکر نمى‌پسندند، زیرا او را دچار تعصّبها و تحجّرهاى حزبى و سیاسى و وارداتى مى‌کنند. ما وقتى مى‌گوییم تحجّر، فوراً ذهنمان مى‌رود به تحجّر مذهبى؛ بله آن هم یک نوع تحجّر است، اما تحجّر فقط تحجّر مذهبى نیست، بلکه خطرناکتر از آن، تحجّر سیاسى است؛ تحجّرهاى ناشى از شکل‌بندى تحزّب و سازمانهاى سیاسى است که اصلاً امکان فکر کردن به کسى نمى‌دهند. اگر ده دلیل قانع‌کننده براى حقّانیت یک موضع ذکر کنیم، قبول مى‌کند، اما در عمل طور دیگرى نشان مى‌دهد! چرا؟ چون حزب، آن تشکیلات سیاسى بالاى سر – مثل پدرخوانده مافیا – از او این‌گونه خواسته است. این را انسان متأسّفانه در برخى از گوشه کنارهاىِ حتّى محیط دانشگاهى مى‌بیند. پس، آن مجموعه‌اى که دچار چنین تحجّرى باشد، دیگر روشنفکر نیست؛ چون روشنفکرى‌لازمه‌اش حق‌طلبى، چشم باز و تکیه به منطق و استدلال است. این‌که مسلمان هم نمى‌خواهند باشد، براى این است که مى‌دانند مسلمانى، خطرناک است. امروز عمده دردسرهایى که اردوگاه استکبار و مشخّصاً آمریکا و صهیونیسم دچارش هستند – که این دردسرها خیلى زیاد هم هست – به‌خاطر این است که مسلمانان به خودآگاهى‌اى رسیده‌اند که در این خودآگاهى، امام بزرگوار و ملت ایران و انقلاب و نظام ما نقش فراوانى داشته‌اند. عمده دردسر آنها از این ناحیه است؛ لذا مى‌خواهند این را بکوبند. به همین جهت از مسلمان بودنِ دانشجو به‌شدّت ناراضى و ناخشنودند.

دریافت مطلب در قالب فایل word

اللهمـــ ارزقــنا توفیقـــ الشهادة فی سبیلکـــ

اللهم اجعل عواقب امورنا خيراً  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی