سراج

إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

سراج

إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

_______________________________
منم و
این صنم و
عاشقی و
باقی عمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر . . .
_______________________________

نوا
تبلیغات
واجب فراموش شده...!
خدای متعال در زبان این تأثیر را قرار داده است، در امر و نهی این اثر را قرار داده است، ما چرا این حکم الهی را درک نمی کنیم و حاضر نیستیم از این ابزار الهی استفاده کنیم؟ عمل کنید تا ببینید می شود یا نمی شود. حرف بزنید، بگویید، یک کلمه، بیشتر هم نمی خواهد. لازم نیست سخنرانی بکنید، کسی را که می بینید خلافی مرتکب می شود، دروغی را، غیبتی را، تهمتی را، کینه ورزی نسبت به برادر مؤمن را، بی اعتنایی به محرمات دین را، بی اعتنایی به مقررات را، اهانت به پذیرفت های ایمانی مردم را، پوشش نامناسب را، هر کدام از این کارها را کسی انجام داد، یک کلمه، لازم نیست با خشم باشد، یک کلمه آسان بگویید: این کار شما خلاف است، نکنید. شما بگویید، دیگری بگوید گناه در جامعه خشک می شود، تأثیر امر و نهی زبانی -اگر انجام گیرد- از تأثیر مشت پولادین حکومت ها بیشتر است..

پیام های کوتاه
پیوندها

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام حسین(ع)» ثبت شده است

نیایش امام سجاد علیه السلام در کارهای مهم . . .

يكشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۳۴ ق.ظ

متن و ترجمه دعای هفتم:

وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِذَا عَرَضَتْ لَهُ مُهِمَّةٌ أَوْ نَزَلَتْ بِهِ، مُلِمَّةٌ وَ عِنْدَ الْکَرْبِ:

یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ، وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ. ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ. فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ. أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ، لَا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا کَشَفْتَ وَ قَدْ نَزَلَ بِی یَا رَبِّ مَا قَدْ تَکَأَّدَنِی ثِقْلُهُ، وَ أَلَمَّ بِی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ. وَ بِقُدْرَتِکَ أَوْرَدْتَهُ عَلَیَّ وَ بِسُلْطَانِکَ وَجَّهْتَهُ إِلَیَّ. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُیَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ. فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ افْتَحْ لِی یَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِکَ، وَ اکْسِرْ عَنِّی سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ، وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیمَا شَکَوْتُ، وَ أَذِقْنِی حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ، وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنِیئاً، وَ اجْعَلْ لِی مِنْ عِنْدِکَ مَخْرَجاً وَحِیّاً. وَ لَا تَشْغَلْنِی بِالِاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِکَ، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِکَ. فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِی یَا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَیَّ هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى کَشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ، فَافْعَلْ بِی ذَلِکَ وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْکَ، یَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ.

نیایش آن حضرت در کارهای مهم

ای آنکه گرهِ کارهای فرو بسته به سر انگشت تو گشوده می‌شود، و ای آن که سختیِ دشواری‌ها با تو آسان می‌گردد، و ای آن که راه گریز به سوی رهایی و آسودگی را از تو باید خواست.

سختی‌ها به قدرت تو به نرمی گرایند و به لطف تو اسباب کارها فراهم آیند. فرمانِ الاهی به نیروی تو به انجام رسد، و چیزها، به اراده‌ی تو موجود شوند،
و خواستِ تو را، بی آن که بگویی، فرمان برند، و از آنچه خواستِ تو نیست، بی آن که بگویی، رو بگردانند.

تویی آن که در کارهای مهم بخوانندش، و در ناگواری‌ها بدو پناه برند. هیچ بلایی از ما برنگردد مگر تو آن بلا را بگردانی، و هیچ اندوهی بر طرف نشود مگر تو آن را از دل برانی.
ای پروردگار من، اینک بلایی بر سرم فرود آمده که سنگینی‌اش مرا به زانو درآورده است، و به دردی گرفتار آمده‌ام که با آن مدارا نتوانم کرد.

این همه را تو به نیروی خویش بر من وارد آورده‌ای و به سوی من روان کرده‌ای.

آنچه تو بر من وارد آورده‌ای، هیچ کس باز نَبَرد، و آنچه تو به سوی من روان کرده‌ای، هیچ کس برنگرداند. دری را که تو بسته باشی. کَس نگشاید، و دری را که تو گشوده باشی، کَس نتواند بست. آن کار را که تو دشوار کنی، هیچ کس آسان نکند، و آن کس را که تو خوار گردانی، کسی مدد نرساند.

پس بر محمد و خاندانش درود فرست. ای پروردگار من، به احسانِ خویش دَرِ آسایش به روی من بگشا، و به نیروی خود، سختیِ اندوهم را درهم شکن، و در آنچه زبان شکایت بدان گشوده‌ام، به نیکی بنگر، و مرا در آنچه از تو خواسته‌ام، شیرینیِ استجابت بچشان، و از پیشِ خود، رحمت و گشایشی دلخواه به من ده، و راه بیرون شدن از این گرفتاری را پیش پایم نِه.
و مرا به سبب گرفتاری، از انجام دادنِ واجبات و پیروی آیین خود بازمدار.

ای پروردگارِ من، از آنچه بر سرم آمده، دلتنگ و بی‌طاقتم، و جانم از آن اندوه که نصیب من گردیده، آکنده است؛ و این در حالی است که تنها تو می‌توانی آن اندوه را از میان برداری و آنچه را بدان گرفتار آمده‌ام دور کنی. پس با من چنین کن، اگر چه شایسته‌ی آن نباشم، ای صاحب عرش بزرگ.

(+)

  • انتظار

کمی بیش نمانده . . . !

جمعه, ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ۱۱:۳۳ ق.ظ

سلام؛

کمی بیش نمانده که برویم . . . !

حتماً می پرسید به کجا؟!

به همان جا که خیلی ها دلشان هواییِ آنجاست؛

به همان جا که خیلی ها دلشان می خواهد آرامگاه ابدیشان باشد!

به همان جا که خیلی ها نرفته و خیلی دیگر رفته؛ اما باز دلشان برای رفتن پر می کشد؛

.

به پیش آرامگاه کسی، که خودِ خدا خونخواه اوست!

به شهر ثارالله؛ کربلا . . .

ره توشه سفر چیزی ندارم!

پس دعای خیرتان بدرقه راهم باشد!

طبق معمول برای برگشت برنامه ای ندارم!

پس دعای خیرتان بدرقه راهم باشد!

.

ان شاء الله

.

شاید برای همیشه؛ فی امان الله یا مسافر!

  • انتظار

دنیای بی اعتبار . . . !

چهارشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۵۹ ق.ظ

حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام از قول جد بزرگوارشان حسین بن علی علیه السلام نقل می‌فرمایند:
در زیر دیوار شهری از شهرها لوحی پیدا شد که در آن چنین نوشته بود:


تعجب می کنم از کسی که یقین به مرگ دارد، چگونه شادمانی می‌کند؟
در شگفتم از کسی که  سرنوشت را قبول دارد، چگونه اندوهگین می‌شود؟ (که مثلا چرا چنین و چنان نشد)
و عجب دارم از کسی که دنیا را آزمایش کرده، باز چگونه به آن اطمینان پیدا می‌کند!

متن حدیث:

وجد لوح تحت حائط مدینة من المدائن، فیه مکتوب: انا الله لا اله الا انا و محمد نبیی، و عجبت لمن ایقن بالموت کیف یفرح؟ و عجبت لمن ایقن بالقدر کیف یحزن؟ و عجبت لمن اختبر الدنیا کیف یطمئن الیها؟ «عیون اخبارالرضا(ع)،جلد2، صفحه 28»

  • انتظار

افتاده در این راه . . . !

دوشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۳۷ ق.ظ
 افتاده در این راه، سپرهای زیادی    
    یعنی ره عشق است و خطرهای زیادی
    
    بیهوده به پرواز میندیش کبوتر!    
    بیرون قفس ریخته پرهای زیادی
    
    این کوه که هر گوشه آن پارۀ لعلی است    
    خورده است بدان خون جگرهای زیادی
    
    درد است که پرپر شده باشند در این باغ    
    بر شانۀ تو شانه به سرهای زیادی
    
    از یک سفر دور و دراز آمده انگار    
    این قاصدک آورده خبرهای زیادی
    
    راهی است پر از شور، که می بینم از این دور    
    نی های فراوانی و سرهای زیادی
    
    هم در به دری دارد و هم خانه خرابی    
    عشق است و مزینّ به هنرهای زیادی
    
    بیچاره دل من که در این برزخ تردید    
    خورده است به اما و اگرهای زیادی
    
    جز عشق بگو کیست که افروخته باشند    
    در آتش او خیمه و درهای زیادی...

سعید بیابانکی

  • انتظار